ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
950
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
بپردازد لازم است بكتب غزالى و امام ابن خطيب ( فخر رازى ) رجوع كند . در اين گونه كتب هر چند با اصطلاح قديم مخالفت شده است ، ولى مسائل آنها با فلسفه در نياميخته و موضوع آنها چنان كه در طريقهء متأخران پس از آنان مشاهده مىشود با يك ديگر مشتبه نشده است . و خلاصه سزاست كه بدانيم اين دانش معروف بعلم كلام در اين روزگار بر طالبان علم ضرورى نيست ، زيرا ملاحده و بدعت گذاران منقرض شدهاند و كار اهل سنت در آنچه نوشته و تدوين كردهاند براى ما كافى است و احتياج به ادله هنگامى است كه به مدافعه و يارى پردازند ، اما اكنون از آن ادله بجز كلامى كه بارى ( تعالى ) را از ابهامات و اطلاقات آن تنزيه كند باقى نمانده است . و جنيد ( رح ) بقومى گذشت كه در ميان ايشان برخى از متكلمان بافاضهء در علم كلام پرداخته بودند آنگاه پرسيد اين گروه چه كسانى هستند ؟ گفتند آنها گروهى باشند كه خدا را با ادله از صفات حدوث و نشانههاى نقص منزه ميسازند . جنيد گفت : « نفى عيب در جائى كه عيب محال باشد خود عيب است » ليكن با همهء اين ، علم كلام براى افراد مردم و طالبان علم فوايدى معتبر دارد ، زيرا براى كسى كه حافظ سنت است ندانستن استدلالهاى نظرى دربارهء اثبات عقايد پسنديده نيست . و خدا دوست مؤمنان است . [ 1 ] فصل [ 2 ] در كشف حقيقت از متشابهات [ 3 ] كتاب ( قرآن ) و سنت و اختلافاتى كه بسبب آنها در عقايد طوايف سنى « پيروان سنت » و بدعت گذاران روى داده است . بايد دانست كه خدا ( سبحانه ) پيامبر ( ص ) را در ميان ما برانگيخت تا ما را به
--> [ 1 - ) ] وَ الله وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ 3 : 68 . س 3 ( آل عمران ) آ : 61 . [ 2 - ) ] اين فصل در چاپهاى مصر و بيروت و در نسخهء خطى « ينى جامع » نيست و در چاپ پاريس در جلد 3 پس از فصل علم الكلام و پيش از فصل علم التصوف از ص 44 تا 59 آن جلد را فرا گرفته است . [ 3 - ) ] متشابه آن است كه معنى و حقيقت آن معلوم نشود و ضد محكمات است كه در قرآن آيهء ( 5 ) سورهء 3 آل عمران